خلاصه فصل های یک تا چهار

فصل اول

راوی، به یاد می آورد زمانی را که در دوران کودکی در کتابی به نام «داستان های واقعی» مطلبی را در مورد مار بوآ خوانده. در آن کتاب گفته بود که این مار، طعمه اش را به صورت کامل می بلعد. راوی بر اساس این ایده ماری را می کشد که در شکم آن یک فیل است اما همه بزرگترها فکر می کنند که او تصویر یک کلاه را کشیده. این موضوع او را ناراحت می کن، اینبار او تصویر را به گونه ای می کشد که فیلدر داخل شکم مار پیدا است، اما بزرگترها به او می گوینمد که نقاشی را رها کند و به سراغ ریاضیات و تاریخ برود. در واقع آدم بزرگها او را درک نمی کنند و او باید همه چیز  را برای آنها توضیح بدهد.

راوی در بزرگسالی، خلبان می شود و تقریبا همه دنیا را می گردد، هرجا کسی را می بیند که به نظرش آدم فهمیده ای است، تصویر مار بوآ را به او نشان می دهد، اما همه آن را یک کلاه می بینند و همین امر سبب می شود که او دیگر درباره سایر مسائل مورد علاقه اش حرف نزند. و به جای آن درباره چیزهایی مثل گلف حرف بزند که آدم بزرگها دوست دارند.

فصل دوم

راوی از زمانی می گوید که تنها بوده و کسی را نداشته که با او حرف بزند، تا این که بر اثر یک سانحه، هواپیمای او در صحرا سقوط می کند. او جان سالم به در می برد اما فقط برای هشت روز آب و غذا دارد.

شب اول را به تنهایی بر روی ماسه ها می گذارند. صبح روز بعد و هنگام تعمیر هواپیما ناگهان متوجه پسربچه ای می شود که از ناکجاآباد پیدا می شود و از او می خواهد که برایش گوسفندی بکشد. خلبان با تعجب از او می پرسد که اینجا چکار می کنی.

پسرک بدون توجه به سوال خلبان، دوباره درخواستش را برای کشیدن گوسفند تکرار می کند. خلبان با وجود آنکه می داند این کار بیهوده ای است اما نمی تواند در مقابل درخواست پسرک مقاومت کند. او به پسرک می گوید که چیزی از نقاشی نمی داند ولی بازهم پسرک اصرار می کند.

خلبان نمی تواند چیز دیگری بکشد، همان نقاشی زمان کودکی اش را دوباره می کشد. یک مار بوآ که فیلی را بلعیده است. پسرک با تعجب می گوید که او یک بوآ که فیلی را بلعیده نمی خواهد، چرا که  مار بوآ حیوان خطرناکی است و فیل هم خیلی بزرگ است، ولی در محل زندگی او همه چیز بسیار کوچک است،

خلبان یک گوسفند می کشد، ولی پسرک می گوید که این گوسفند خیلی بیمار است و گوسفند دوم را به دلیل پیر بدن رد می کند. در این هنگام خلبان تصویر جعبه ای را می کشد و به پسرک می گوید که گوسفند داخل جعبه است. پسرک با دیدن تصویر جعبه بسیار خوشحال می شود و می گوید این همان چیزی است که می خواستم. سپس با دقت به تصویر نگاه می کند و می گوید که گوسفند خواب است.

فصل سوم

مدتی طول می کشد تا راوی بفهمد که پسرک از کجا آمده. پسرک(که راوی نام او را شازده کوچولو می گذارد) مرتبا سول می کند و توجهی به سوالات خلبان نمی کند. مثلا به هواپیما خیره می شود و می پرسد که این چیست و وقتی خلبان توضیح می دهد که این هواپیما است و از آسمان افتاده، شازده کوچولو می خندند و می گوید پس تو هم مثل من از آسمان افتاده ای. خلبان متعجب می شود ولی وقتی پسرک از او می پرسد که از کدام سیاره آمده، خلبان با خود می اندیشد که او واقعا از کجا آمده ولی پسرک مشغول نقاشی می شود و جواب او را نمی دهد. 

خلبان شگفت زده شده و دلش می خواهد چیزهای بیشتری راجع به شازده کوچولو بداند، ولی شازده کوچولو فقط روی نقاشی متمرکز شده و جواب او را نمی دهد. خلبان می گوید می تواند برای گوسفند یک طناب بکشد تا جایی نرود. ولی شازده کوچولو تعجب می کند و می گوید جایی که او زندگی می کند خیلی کوچک است و «حتی اگر گوسفند راست شکمش را بگیرد و برود، نمی تواند جای خیلی دوری برود«

فصل چهارم

حالا راوی می دانست که شازده کوچولو از سیاره ای آمده که بسیار کوچک است و از یک خانه بزرگتر نیست. او قبلا هم درباره اخترک های بسیار کوچک شنیده بود ولی هنوز این موضوع برایش جالب بود. به نظر راوی، شازده کوچولو از اخترک ب-612 آمده بود. اخترکی که یک دانشمند ترک در سال 1909 کشف کرد.( اما به دلیل لباس محلی اش، کسی او را جدی نگرفت، اما چند سال بعد وقتی امپراطور مردم را مجبور کرد لباس های متمدن بپوشند، همه حرف او را باور کردند).

راوی اذعان می کند که آدم بزرگها اعداد را خیلی دوست دارند و مثلا وقتی شخص جدیدی را می بینند، می خواهند بدانند وزن او چقدر است، یا چند سال دارد و یا این که چقدر پول در می آورد. ولی آدم بزرگها، به چیزهایی که واقعا مهم هستند، هیچ توجهی نمی کنند. چیزهایی مثل این که آیا او پروانه جمع می کند یا نه. 

 راوی می گوید وقتی می خواهید برای آدم بزرگها درباره شازده کوچولو حرف می زنید، نمی توانید بگویید که او پسرکی جذاب بود که می خواست برایش یک گوسفند بکشم، بلکه باید بگویید او از اخترک ب-612 آمده بود تا آدم بزرگها بتوانند حرف های تو را درک کنند. 

البته راوی اهمیتی به اعداد و ارقام نمی دهد و دوست دارد شازده کوچولو را به عنوان یک افسانه بیان کند: « روزی روزگاری شاهزاده ای بود که در سیاره ای کوچک زندگی می کرد و به یک دوست نیاز داشت…»

 البته این داستان باید جدی گرفته شود. چرا که راوی، عاشق دوست کوچولوی جدی خودش می شود. و نمی خواهد او را فراموش کند، بنابراین سعی می کند تصویر شازده کوچولو را نقاشی کند. هرچند نقاشی های او کمی کج و معوج بودند و خودش خوب می دانست که بسیاری از جزئیات را فراموش می کند. 

فصل پنج

راوی، هر روز چیزهای تازه ای درباره شازده کوچولو می فهمید. یک روز شازده کوچولو از او نمی پرسد که آیا گوسفندان بوته ها را می خورند؟ و وقتی راوی جواب مثبت می دهد، شازده کوچولو می پرسد، بائوبائوها را چطور؟ راوی می گوید بائوبائوها درختان بسیار بلندی هستند، بوته نیستند. اما شازده کوچولو می گوید که آنها هم بسیار کوچک هستند. راوی حرف او را می پذیرد و می پرسد که آیا او می خواهد گوسفندها ، بائوبائوها را بخورند؟ شازده کوچولو می گوید که راوی باید خودش پاسخ این سوال را بداند.
راوی توضیح می دهد که هم گیاهان خوب در اخترک شازده کوچولو وجود دارند و هم گیاهان بد، اما دانه ها ناپیدا هستند.  وقتی دانه های سر از خاک بیرون می آورد،اگر گیاه خوبی باشد به آن اجازه رشد می دهیم، اما اگر گیاه بدی باشد، باید فورا آن را نابود کنیم. بائوبائوها، که گیاهان بدی هستند، در همه جا هستند، و ما نباید اجازه رشد به آنها بدهیم. بنابراین، شازده کوچولو باید خیلی مواظب باشد. شازده کوچولو توضیح می دهد که این کار بسیار منظم، خسته کننده ولی ساده ای است.

 شازده کوچول یک روز از راوی می خواهد که تصویر بائوبائوها را برای بچه های زمین بکشد تا آنها به خوبی با بائوبائوها آشناشوند تا اگر روزی آنها را در جایی دیدند به سرعت آنها ذرا نابود کنند وگر نه ممکن است خطرات زیادی داشته باشد. راوی توضیح می دهد که نقاشی بائوبائوها از سایر نقاشی های داخل کتاب خیلی بهتر شده ان که همین نشان دهنده میزان اهمیت آنها است. 

شــازده کــوچـولـو

درباره شازده کوچولو

لیست شخصیت ها

مفاهیم

خلاصه

    فصل یک تا چهار

    فصل پنج تا هشت

    فصل نه

نقل و قول ها و تفسیر

نمادها، تمثیل ها و مضامین

استعاره ها و تشبیهات

نمادها، تمثیل ها و مضامین

کنایه ها

تصویر سازی

عناصر ادبی

   لینک های مرتبط


آزمون ها

    آزمونک شماره 1

    آزمونک شماره 2

    آزمونک شماره 3 

شــازده کــوچـولـو

درباره شازده کوچولو

لیست شخصیت ها

مفاهیم

خلاصه

    فصل یک تا چهار

    فصل پنج تا هشت

    فصل نه

نقل و قول ها و تفسیر

نمادها، تمثیل ها و مضامین

استعاره ها و تشبیهات

نمادها، تمثیل ها و مضامین

کنایه ها

تصویر سازی

عناصر ادبی

   لینک های مرتبط


آزمون ها

    آزمونک شماره 1

    آزمونک شماره 2

    آزمونک شماره 3